يحيى دولت آبادى
178
حيات يحيى ( فارسى )
شاه پذيرفته شده قضيه به همين ترتيب ميگذرد بناصر الملك و علاء الدوله و معين الدوله تلگراف مىشود برگردند ولى ناصر الملك قبول نكرده بفرنگستان ميرود و علاء الدوله و معين الدوله از رشت مراجعت مينمايند شب اين وزراء ميآيند بمجلس معرفى ميشوند و در همانشب چادرهاى ميدان توپخانه برچيده مىشود ولى مردم آنجا متفرق نميگردند بلكه اراذلواوباش را در قورخانه منزل داده و از آنها پذيرائى ميكنند و معممين را در ارك در خانهئى برده از آنها مهماندارى مينمايند كه اگر از طرف مجلس نكولى شد دوباره مجتمع گردند از اينطرف تمام روز جمعيت در بهارستان بسيار است و چون شب دست ميدهد و وزراء معرفى ميشوند كمكم مردم متفرق ميگردند ولى مستحفظين در جاى خود كشيك ميكشند و انجمنها در مدرسه ماند شبهاى پيش ميمانند اينجا لازم است بقضيهئى كه ميان نگارنده و آقا سيد عبد اللّه بهبهانى واقع شده اشاره نمايم تا حقايق احوال بهتر آشكار گردد يكروز پيش از مصالحه و تشكيل دولت جديد سيد از نگارنده تقاضا مىكند با ظل السلطان ملاقات كرده به او بگويم يكصد و پنجاه هزار تومان بدهد تا او اسباب خلع محمد عليميرزا و نصب ويرا سلطنت فراهم آورد نگارنده با اينكه از توسط در اين گونه قضايا كه محرك آنها حس طمعكارى اشخاص است اجتناب دارم ناچار با ظل السلطان صحبت داشته او ميگويد كار را انجام بدهد تا مبلغ را به او بپردازم نگارنده هنوز اينجواب را به سيد نرسانيده است كه نظام السلطنه و وزراى او براى معرفى بمجلس حاضر ميشوند وضع مجلس اينست وكلاء روى زمين درهم نشسته و وزراء در صفى كه هيئت رئيسه نشسته به حالت انتظار قرار گرفتهاند روحانيان كه آقا سيد عبد اللّه در رأس آنها است يكطرف مجلس جلوس نموده تماشاچيان بيش از گنجايش فضا روى زانو - و دوش يكديگر قرار گرفته مجاهدين با تفنگ در اطراف مجلس ايستاده رئيس مجلس از آقا سيد عبد اللّه و آقا سيد محمد استجازه مىكند كه معرفى وزراء شروع شود ولى آقا سيد عبد اللّه گوش نداده نگارنده را ميطلبد و مقصودش اينست ببيند اگر ظل السلطان پذيرفته است مبلغ را بدهد در كار معرفى وزراء اخلال كند و مجلس را برهم بزند و در صدد فراهم آوردن اسباب خلع شاه و نصب ظل السلطان برآيد و الا اجازه بدهد وزراء